وقتي صحبت از نوابغ اول جهان به ميان مي آيد، ناخودآگاه نام «آلبرت انيشتين» به اذهان خطور مي کند. اما بد نيست بدانيد اين فيزيکدان مشهور آلماني جزو اين ليست 10 نفره نيست زيرا ضريب هوشي يا همان IQ او در حدود 160 تخمين زده شده است. در اين گزارش به معرفي 10 نابغه اول جهان غرب مي ردازيم:
1) يوهان ولفگانگ وون گوته: «گوته» شاعر آلماني با ضريب هوشي 210 ، نمايشنامه نويس، داستان نويس، دانشمند، سياستمدار، کارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندي آماتور بود که بزرگترين شخصيت ادبي عصر مدرن به شمار مي رفت. در فرهنگ ادبي کشورهاي آلماني زبان اين شخصيت از چنان جايگاهي برخوردار است، که از اواخر قرن هجدهم آثار وي به عنوان آثار کلاسيک در نظر گرفته شده اند.
2) لئوناردو داوينچي: «لئوناردو داوينچي» نقاش، مجسمه ساز، معمار، طراح و مهندس ايتاليايي دومين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. تابلوهاي نقاشي «شام آخر» و «مونا ليزا» اين هنرمند از برجسته ترين آثار هنري دوره رنسانس محسوب مي شد. يادداشت هاي به جا مانده از داوينچي حاکي است: وي از خلاقيت هاي بالاي فني برخوردار بوده به طوري که بسيار جلوتر از زمان خود به سر مي برده است.
3) امانوئل سويدن برگ: «امانوئل سويدن برگ»، مبتکر مسيحي و فيلسوف و دانشمند الهيات سوئدي بود که با برخورداري از ضريب هوشي 205 دستنوشته حجيمي از کلام الهي از وي به يادگار مانده است. اندکي پس از مرگ او، هوادارانش بلافاصله جمعيت پيرو فلسفه سويدن برگ را با هدف مطالعه در زمينه افکار وي راه اندازي کردند.
4) گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز: «گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز» چهارمين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. اين فيلسوف برجسته آلماني در رشته حقوق و فلسفه تحصيل کرد. اين فيلسوف شهير در زمان خود نقش قابل توجهي در مسائل سياسي و ديپلماتيک اروپا ايفا کرد. وي در مقوله فلسفه و رياضيات از جايگاه برجسته اي برخوردار بود.
5) جان استوارت ميل: «جان استوآرت ميل»، فيلسوف، اقتصاددان و مبلغ مکتب سودمندگرايي انگليسي بود که از ضريب هوشي 200 بهره برده بود. وي همچنين روزنامه نگاري برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار مي رفت. وي از اصل سادگي در زندگي خود تبعيت مي کرد.
6) بلز پاسکال: «بلز پاسکال»، رياضيدان، فيزيکدان، فيلسوف مذهبي و استاد نثر فرانسوي بود. ضريب هوشي او 195 بود و اساس تشکيل تئوري مدرن احتمالات را بنا نهاد. وي همچنين زمينه گسترش تعليماتي مذهبي را بنا نهاد که ادراک خدا را از طريق دل به جاي منطق آموزش مي داد.
7) لودويگ ويتگنشتاين: «لودويگ جوزف يوهان ويتگنشتاين» فيلسوف انگليسي زاده شده در اتريش بود که ضمن برخورداري از ضريب هوش 190 به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم به شمار مي رفت. شخصيت اين نابغه شهير از جذابيت بسياري در بين هنرمندان، نمايشنامه نويسان، شاعران، داستان نويسان، موسيقي دانان و حتي فيلم سازان برخوردار بود.
8) بابي فيشر: «بابي فيشر» که به روبرت جيمز فيشر معروف است، شطرنج باز ماهر آمريکايي بود که از ضريب هوشي 187 بهره برده بود. اين نابغه مشهور در سال 1958 عنوان جوان ترين شطرنج باز تاريخ را به خود اختصاص داد. بازي خيره کننده وي در مسابقات قهرماني جهاني 1972 افکار عمومي آمريکا را به بازي شطرنج هدايت کرد. فيشر بازي شطرنج را از سن 6 سالگي آموخت و در سن 16 سالگي با هدف وقف کامل خود به اين بازي، ترک تحصيل کرد.
9) گاليلئو گاليله: گاليلئو گاليله فيلسوف علوم طبيعي، منجم و رياضيدان ايتاليايي بود که به پيشبرد علوم حرکت، ستاره شناسي و قدرت مواد کمک شاياني کرد. وي از بهره هوشي 185 برخوردار بود و کشفياتش از طريق تلسکوپ علم نجوم را متحول ساخت.
10) مادام دي استل: «نه لوئيز جرماني نکر بارونس دي استل هولستين» معروف به مادام دي استل دانشمند، مبلغ سياسي و سخنور فرانسوي - سوئيسي بود که از ضريب هوشي 180 سهم برده بود. وي به عنوان واسطه اي ميان فرهنگ نو استعماري اروپا به مکتب رومانتيک گرايي به شمار مي رفت. نوشته هاي او در زمينه هاي داستاني، نوازندگي، مقالات اخلاقي و سياسي، انتقادات ادبي، مطالب تاريخي، خاطرات شخصي و شعر از شهرت بالايي برخوردار است.
آیا تابحال خواب خود را فراموش کرده اید؟ آیا دچار بختک شده اید؟ خوابهای رنگی چطور آیا تا بحال دیده اید؟ در این پست ۱۰ موضوع جالب در مورد خواب دیدن را عنوان نموده ام.
۱ – خواب دیدن افراد نابینا کسانی که بعد از تولد نابینا میشوند میتوانند تصاویر را در خواب ببینند. افرادی که نابینا به دنیا میآیند نمیتوانند در خواب تصاویر را ببینند، اما نابینایان خوابهایی به شفافی افراد بینا دارند، که البته شامل حواس پنج گانه دیگر مثل شنوایی، چشایی، بویایی، لامسه و حتی عواطف حسی است. تصور کردن این امر برای انسانهای بینا مشکل است اما احتیاج بدن به خوابیدن به قدری زیاد است که می تواند به طور مجازی تمامی موقعیت های فیزیکی را تا مرحله به وقوع پیوستن آن به کار گیرد.
۲ – ۹۰% خوابها فراموش میشوند نیمی از رویاها در همان ۵ دقیقه اول پس از برخاستن از خواب و ۹۰% آنها پس از ۱۰ دقیقه فراموش میشوند. یک روز صبح، شاعری معروف به نام ساموئل تیلور کلریج با یک رویای خیلی عجیب و غریب ( بر اثر استعمال مواد مخدر) بیدار شد. کاغذ و قلم را برداشت تا هرچه در خواب دیده بود را یادداشت کند. این اثر “کوبلا خان” تبدیل به یکی از اشعار معروف انگلیسی شد. شعر او در بیت پنجاه و چهارم به وسیله ی فردی از شهر پارلاک قطع شد. کلریج قصد داشت شعرش را ادامه دهد ولی نتوانست بقیه خوابش را به یاد بیاورد، این اثر هیچ وقت کامل نشد. یک مورد عجیب و غریب دیگر داستانی برخاسته از خواب به نام “دکتر جکیل و آقای هایدویلست” اثر رودبرت لوییس استیونسون بود. داستان ماری شلی فرانکشتاین نیز زاییده ی خیالی یک رویاست.
۳ – همه ی مردم خواب میبینند تمامی افراد (به جز مواردی از بیماری های شدید روانی) خواب می بینند. اما زنها و مردها رویاها و عکس العمل های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. مردها تمایل دارند درباره ی سایر هم جنسان خود خواب ببینند در حالی که زنان در خوابهایشان به طور مساوی دیگر زنان و مردان را میبینند.
۴ – خواب دیدن از بروز جنون جلوگیری میکند در آزمایش جدیدی که درباره ی خواب بر روی تعدادی دانشجو انجام گرفت، مشاهده شد دانشجویانی را که در لحظه شروع خواب دیدن بیدار کردند (بعد از بیدار کردن به آنها اجازه داده شد که ۸ ساعت دیگر بخوابند) همگی دارای عدم تمرکز حواس، زودرنجی و کج خلقی، توهم و حتی بعد از ۳ روزنشانگر علائمی از جنون بودند. در نهایت وقتی به آنها اجازه داده شد که چرتی بزنند، ذهن آنها زمان از دست رفته را ترمیم کرد و سطح کارایی خواب آنها را افزایش داد.
۵ – فقط شناخته شدهها به خواب ما میآیند رویا ها مکرراً از نقش بازی کردن افراد غریبه پر میشود. ذهن ما چهره ی افراد غریبه را در عالم رویا نمیسازد بلکه آن چهره های افراد حقیقی هستند که ما در طول زندگی دیده ایم ولی آنها را به خاطر نمیآوریم یا نمی شناسیم . برای مثال شیطان خون آشامی که در آخرین خوابتان دیده اید ممکن است شخصی بوده باشد که وقتی بچه بودید شما را کتک زده و یا با پدر شما بحث و مشاجره کرده است!همه ی ما در طول زندگی چهرۀ صدها هزار نفر را دیده ایم، بنابرین ذهن ما منبع بی پایان شخصیت هایی است که هنگام خواب دیده می شوند.
۶ – همه افراد خوابهای رنگی نمیبینند 12٪ افراد بینا فقط خوابهای سیاه وسفید و بقیه افراد تمامی رنگها را در خوابهایشان میبینند. مردم موضوعات مشترکی را در رویاهایشان میبینند. مثل موقعیتهای مربوط به مدرسه، تعقیب شدن، درجا دویدن، سقوط کردن، دیر رسیدن، دیدن مرگ کسی که زنده است، پرواز کردن، مردود شدن در امتحان و یا تصادف با اتومبیل. علت اینکه چرا به افرادی که خوابهای مربوط به درگیری و ناآرامی و مرگ را رنگی میبینند، فشارها و ضربه های روانی بیشتری وارد میشود، هنوز ناشناخته است.
۷ – خوابها آنچه که میبینیم نیستند اگر شما درباره ی چیز خاصی خواب میبینید، الزاماً همیشه آن چیزی نیست که در تصویر میبینید. خوابها با زبانی بسیار سمبلیک با آدمی سخن میگویند. ذهن نیمه هوشیار شما میکوشد تا رویاهایتان را با اشیاء مشابه آن مقایسه و تلفیق کند. مثل سرودن یک شعر و استفاده از آرایه ی تشبیه : - مورچه ها مثل ماشینی که هیچ وقفه ای ندارد کار میکردند. ولی شما هیچ وقت چیزی را با خودش مقایسه نمیکنید. به طور مثال هرگز نمیگوییم: آن غروب زیبا مثل غروبی زیبا بود. بنابرین ذهن شما ممکن است از هرسمبلی برای هر شیء استفاده کند ولی کمتر اتفاق افتاده که خود شیء سمبل خودش باشد.
۸ – ترک کنندگان دخانیات رویاهای واضحتری میبینند کسانی که برای مدت طولانی سیگار میکشیدند و اکنون آن را ترک کرده اند، رویاهای شفاف تر و پاک تری نسبت به گذشته میبینند. طبق تحقیقات مجله روانشناسی ناهنجاری: در میان ۲۹۳ ترک کننده که ۱ تا ۴ هفته از دوره ترک آنها گذشته، ۳۳% آنها حداقل ۱ بار خوابهایی مربوط به استعمال دخانیات را دیده اند. در بیشتر این خوابها، این افراد خودشان را در حال مصرف میدیدند و احساسات بسیار شدید منفی مثل، وحشت و اضطراب و گناه به آنها دست می داد.همچنین ۹۷% ترک کنندگان تنباکو در مدت استعمال این خوابها را نمیدیده اند و عمدتاً فقط در دوران ترک مواد این خوابها دیده میشده است.این خوابها شفاف تر از خوابهای معمول بوده و مهمترین علامت مشترک ترک تنباکو گزارش شده است.
۹ – محرکات بیرونی به رویاها حمله میکنند خیلی از ما فرایندی به نام تداخل خواب را تجربه کرده ایم. مثلاً هنگامی که صدایی را بیرون از عالم خواب شنیده ایم، به نحوی با خواب ما تداخل پیدا کرده است. مثالی مشابه این است که وقتی شما به صورت فیزیکی و در واقعیت تشنه هستید ذهن شما این احساس را با خوابتان تلفیق میکند. سپس به صورت مداوم پارچ های بزرگ آب را مینوشید و خود را سیراب میکنید، دقایقی بعد دوباره تشنه میشوید و آب مینوشید، تشنه میشوید … آب مینوشید … و این چرخه تا وقتی بیدار میشوید تکرار میشود تا اینکه در عالم واقعیت آب بنوشید.
۱۰ – طی خواب بدن فلج میشود میخواهید باور کنید یا نه، بدن شما در حقیقت هنگام خواب فلج می شود. به نظر میرسد این اتفاق از حرکت ناخواسته ی بدن و به نمایش گذاشتن رویاها جلوگیری میکند. بر اساس مقاله ی خواب در ویکی پدیا : غدد شروع به ترشح کردن هورمونی میکنند که به القای خواب کمک میکند، نورونها سیگنالهایی را به نخاع میفرستند که که باعث آرامش بدن میشود و کمی بعد بدن بی حس و فلج می شود.
بیشتر بدانید :
- وقتی خروپف میکنید، نمیتوانید خواب ببینید. - کودکان نوپا تا وقتی به سن ۳ سالگی برسند درباره ی خودشان خواب نمیبینند . آنها عموماً در همان سن تا ۷ یا ۸ سالگی شان کابوسهای بیشتری نسبت به بزرگسالان میبینند. - اگر شما را به طور ناگهانی از خوابی کوتاه بیدار کنند، رویاهای واضح تری را نسبت به وقتی که تمام شب را خوابیده اید به یاد میآورید.
یک رژیم غذایی پرچربی و پرقند میتوان همان اثر داروهای بهبود دهنده خلق و خو را بر شیمی مغز داشته باشد
و به این ترتیب اساسی علمی از میل افراد به خوردن "غذاهای آرامشبخش" به دست آمده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه یک بررسی کنترل شده پژوهشگران استرالیایی در موشهای آزمایشگاهی که در ابتدای زندگی به آنها ضربههای آسیبزننده وارد شده بود و رفتارهای افسردگی و اضطراب همچنان از خود بروز میدادند، نشان داد در موشهایی که با غذاهای حاوی پیه خوک مانند کیک یا پای تغذیه میشدند، میزان استرس آنها به حد معمول باز میگشت.
مارگرت موریس، سرپرست این پژوهش گفت: "سوال ما این بود، اگر شما در ابتدای زندگیتان تحت استرس قرار داشته باشید و بعد به شما غذاهای چرب و شیرین بدهند آیا این کار نقصان رفتاریتان کاهش میدهد. نتایج بررسی ما در موشها این قضیه را ثابت میکرد."
او افزود: "حیوانهایی که در معرض استرس قرار گفته بودند و بعد به آنها غذاهای چرب و شیرین، به عبارتی هله و هوله داده بودند، دیگر مضطرب به نظر نمیرسیدند."
موریس و همکارنش در دانشگاه نیو ساوث ویلز با وادارکردن دو گروه شاهد از موشها به تحمل کردن دورههای طولانی از جدایی از مادرانشان، ترومای عاطفی در آنها شبیهسازی کردند.
یکی از این گروهها بر روی یک "رژیم غذایی کافهتریا"- هر چقدر میتوانی بخور- یا هله و هوله قرار گرفتند، و به گروه دیگر غذاهای سالم داده شد و بعد این موشها را از ماز (هزارتوی) آزماینده استرس عبور دادند.
موریس گفت آنها متوجه شدهاند که پس از خوردن این غذاها در موشهای تحت استرس، اثری مشابه مصرف داروهای ضدافسردگی در آنها به وجود میآید.
او گفت:"نقصان گیرندههای هورمون استرس که ما در بخشی از مغز این موشها دیدیم، در حیوانات تحت استرس با رژیم غذایی برطرف میشد."
اما موریس هشدار داد که نباید نتیجهگیریهای شتابزده از این تحقیق به عمل آورد، و کار بیشتری باید در مورد تاثیر سایر عوامل مانند ورزش یا تعامل اجتماعی در کنار غذا انجام شود."
او گفت: "ما نمیخواهیم بگوییم " بروید و غذاهای به اصطلاح آرامشبخش بخورید"، زیرا این غذاها سالم نیستند، اما اگر بتوانیم بفهمیم این غذاها چگونه این فرآیند تاثیر بر مغز را راه میاندازند، میتوانیم راهی را پیدا کنیم که این تاثیر را به وجود آوریم."
او افزود: "ممکن است زمانی بحرانی در مغز این حیوانات وجود داشته باشد که در آن مسیرهای خلق و خو یا رفتاری تعیین میشود، و اگر ما درست چند هفته پیش از این زمان دخالت انجام دهیم، بتوان همان اثرات را به دست آورد، بدون اینکه مجبور باشیم آنها را چاق کنیم."
خيلي از ما قبل از آنكه كاملا مطمئن باشيم، در مورد يك شخص يا يك مساله به راحتي قضاوت ميكنيم...
شبي در فرودگاه زني منتظر پرواز بود و هنوز چند ساعتي به زمان پروازش مانده بود. او براي گذراندن وقت به کتابفروشي فرودگاه رفت، کتابي خريد و سپس پاکتي کلوچه خريد و در گوشه اي نشست. او غرق مطالعه کتاب بود که ناگاه متوجه مرد کنار دستي اش شد که بي هيچ شرم و حيايي يکي دوتا از کلوچههاي پاکت را برداشت و شروع به خوردن کرد. زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي مساله را ناديده گرفت.
زن به مطالعه کتاب و هراز گاهي خوردن کلوچهها ادامه داد و به ساعتش نگاه کرد. در همين حال او داشت پاکت او را خالي ميکرد. زن با گذشت زمان هر لحظه بيش از پيش خشمگين ميشد. او پيش خود انديشيد:« اگر من آدم خوبي نبودم بي هيچ شک و ترديدي حسابش را کف دستش گذاشته بودم!»
به ازاي هر کلوچهاي که زن از توي پاکت برميداشت، مرد نيز يکي بر ميداشت. وقتي که فقط يک کلوچه داخل پاکت مانده بود زن متحير ماند که چه کند. مرد درحالي که تبسميبر چهرهاش نقش بسته بود، آخرين کلوچه را از پاکت برداشت و آن را نصف کرد.
مرد در حالي که نصف کلوچه را به زن تعارف ميکرد، نصف ديگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف ديگر را از دست او قاپيد و پيش خود انديشيد:« اين نه تنها دزد است، بلکه بي ادب هم تشريف دارد. عجب! حتي يک تشکر خشک وخالي هم نکرد!»
زن در طول عمرش به خاطر نداشت که اينچنين آزرده خاطر شده باشد، به همين خاطر وقتي که بلندگوي فرودگاه پرواز به مقصد او را اعلام کرد، از ته دل نفس راحتي کشيد. سپس وسايلش را جمع کرد و بي آنکه حتي نيم نگاهي به دزد نمک نشناس بيافکند، راه خود را گرفت و رفت.
زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جا گرفت. سپس دنبال کتابش گشت تا چند صفحه باقي مانده را نيز بخواند و کتاب را تمام کند. همين که دستش را در کيفش برد، از تعجب در جايش ميخکوب شد. پاکت کلوچههايش در مقابل چشمانش بود...
زن با ياس و نااميدي، نالان به خود گفت:« پس پاکت کلوچه مال آن مرد بوده و اين من بودم که از کلوچههاي او ميخوردم!» ديگر براي عذرخواهي دير شده بود...
نتايج يك تحقيق سوئدي نشان ميدهد: سركوب كردن خشم، خطر بروز سكته قلبي را تشديد ميكند.
پژوهشگران سوئدي تاكيد كردند: كساني كه در محيط كار خشم و عصبانيت خود را بروز نميدهند و يا غيرمنصفانه با آنها رفتار ميشود، دو برابر بيشتر از ديگران در معرض خطر حمله قلبي قرار دارند.
دراين پژوهش، محققان روي 2 هزار و 755 كارمند مرد در استكهلم مطالعه كردند كه هيچ كدام از آنها حتي يكبار هم سابقه حملي قلبي نداشتند. از اين كارمندان درباره نحوه مقابله و مواجهه آنها با مشكلات و درگيريهاي شغليشان سوالاتي پرسيده شد. از اين افراد هم چنين درباره اين كه آيا در مواقع بروز درگيري كاري خشم خود را بروز ميدهند يا فرو ميبرند و يا اينكه آيا دچار سردرد و معده درد ميشوند يا تمام اين مشكلات را با خود به خانه ميبرند، اطلاعات پرسيده و جمع آوري شد. تمام شركت كنندگان متوسط 41 سال را داشتند و بين سالهاي 1992 تا 1995 مطالعه روي آنها آغاز شد.
بر اساس اين تحقيق، تا سال 2003 معلوم شد كه 47 نفر از اين مردان يا دچار حمله قلبي شده بودند و يا بر اثر ابتلا به بيماري قلبي جان خود را از دست دادند.
پژوهشگران چنين نتيجه گيري كردند كه مرداني كه عصبانيت خود را فرو ميبرند و خشمشان را سركوب ميكنند تقريبا دو برابر بيشتر از كساني كه در چنين شرايطي مقابله مستقيم ميكنند، دچار سكته قلبي يا مرگ ناشي از بيماري قلبي ميشوند.
به گفته محققان؛ سركوب كردن خشم ميتواند سبب ايجاد تنشهاي فيزيولوژيكي شود كه نتيجه آن بالا رفتن فشار خون و بروز آسيبهاي قلبي است.
محققان ميگويند: آنچه ما را بيشتر شگفت زده كرده اين است كه چنين ارتباطي بين پنهان كردن عصبانيت و بروز بيماريهاي قلبي بسيار قوي و مستدل است.
اين محققان هم چنين يادآور شدند كه استرس به تنهايي سبب بروز بيماريهاي قلبي و عروقي نميشود اما برخي افراد كه در واكنش به استرس به سيگار يا پرخوري روي ميآورند در واقع خود را در معرض خطر اين بيماريها قرار ميدهند.
خواب كم و ناكافي فقط به خميازه كشيدن منجر نميشود بلكه ميتواند بهداشت كلي و توان شغلي افراد را نيز تحت تاثير قرار دهد.
محققان ميگويند؛ در زنان اين كم خوابي و مشكل در به خواب رفتن با احساساتي چون خصومت، افسردگي، عصبانيت و هم چنين با افزايش خطر ابتلا به ديابت و بيماري قلبي توام است.
در اين مقاله محققان 5 راه كار مفيد را ارائه كردهاند كه كمك ميكند سريعتر به خواب برويد:
1- صداهاي آزار دهنده را از اطرافتان حذف كنيد. اگر همسرتان خروپف ميكند و يا هر صداي آزار دهنده ديگري در محيط خوابتان وجود دارد كه شما را بيدار نگه ميدارد با پخش يك موسيقي آرام بخش ميتوانيد صدا را خنثي كنيد.
2- بدن خود را براي خوابيدن آماده كنيد. سعي كنيد براي اين كار از تكنيك رلكسيشن (آرامش بخش) استفاده نماييد. براي مثال انگشتان پاي خود را محكم جمع كنيد و تا عدد هفت بشماريد. سپس آنها را رها كنيد و اين تكنيك را براي تمام ماهيچههاي خود از انگشتان پا تا گردن تكرار كنيد.
3- يادداشت برداريد: كارهاي روزمره شما روي چگونگي خوابيدنتان تاثير ميگذارد. تمام كارها از جمله مقدار قهوهاي كه مينوشيد، زمان و ميزان ورزش كردن، چيزهايي كه ميخوريد و زمان رفتن به رختخواب و بيدار شدنتان را يادداشت كنيد و راجع به تمام اين مطالعات با يك متخصص مشورت كنيد تا به شما در اين زمينه بهتر كمك كند.
4- هواي اتاق خواب را خنك نگه داريد؛ محققان ميگويند به خواب رفتن در اتاقي كه دماي آن خنكتر باشد، راحتتر بوده و كيفيت خواب نيز بهتر است.
5- ذهن خود را به درستي آرام كنيد. فكر كردن و مرور كردن اتفاقات روزانه در رختخواب، شما را دچار مشكل ميكند. بنابراين سعي كنيد با تصور كردن يك وضعيت آرامش يا نگاه كردن به يك تصوير آرام كننده مغز خود را آرام كنيد تا براي خوابيدن آمادهتر باشد.
در جامعه ما، الگوي صرف وقت صحيح به ميزان قابل ملاحظهاي کمياب است. با وجود آنکه همه به يک ميزان زمان دراختيار داريم، ولي بر طبق آمارها وبررسيها جوامع و افرادي موفقتر هستند که از وقت خود بهتر استفاده ميکنند و اين امر نيز بيشتر تعدادي الگوهاي رفتاري ميباشد که بايد با آموزش وپرورش صحيح در افراد ايجاد نمود.
يکي از مهمترين الگوهاي رفتاري که بايد در کسب آن تلاش نمود نحوه استفاده مؤثر از زمان و گذر عمر ميباشد. چرا که تنها منبعي را که نميتوان ذخيره کرد زمان است و تنها کاري که در اين مورد ميتوان انجام داد، آن است که بايد نهايت استفاده از زمان را برد. بنابراين زمان کميابترين منبعي است که افراد در اختيار دارند وهرگز نبايد هدر رود.
و از آنجا که مهمترين و گرانبهاترين دارايي يک جامعه منابع انساني آن جامعه هستند و گرانبهاترين دارايي اين انسانها نيز زمان بسيار کوتاهي است که در طول زندگي در اختيار دارند، بنابراين زمان جزء نادرترين منابعي است که چنانچه به درستي مورد استفاده قرار گيرد، تغييرات و تحولات به موقع را در تمام ابعاد زندگي افراد و به تبع آن در جامعه به وجود ميآورد.
مديريت زمان مجزا از مديريت عمومي نيست و در واقع زيرمجموعه آن به حساب ميآيد ولي تاکنون به عنوان يک رشته درسي دانشگاهي درنيامده است.
انديشمندان صاحب نام مديريت در کشور ما عمدتاً به مديريت زمان نپرداختهاند.
به نظر ميرسد مديريت زمان بيشتر در زمينه مديريت امور اداري و دفتري کاربرد دارد و مديريت زمان در کشور ما فاقد ساختار علمي مناسب است.
از اين لحظه به همه چيز با نگاه خير و بركت بنگر. وقتي ميگويم همه چيز، منظورم همه چيز است. حتي وقتي احساس درد ميكني، خير و بركت است. شايد تو نداني اما در آن خير و بركت است و روزي خواهي دانست وخواهي ديد كه درد تو نيز خير و بركت بود. چراکه براي رشد تو لازم بود.
درد كشيدن به تو كمك ميكند تا يكپارچه شوي. بچگيات را از سرت بيرون ميكند و كمك ميكند تا بالغ شوي. از درد كشيدن پخته ميشوي.
بنگر! مشاهده و تلاش كن تا در همه جا خير و بركت بيابي. خير وبركت گاهي در لباس مبدل است و گاهي هم چندان مبدل نيست و آشکار است. اما اگر خوب نگاه كني هميشه آن را خواهي يافت. در موفقيت، در شكست، در درد، در لذت، در زندگي و همچنين در مرگ. پس پيوسته در تابستان و زمستان، در جواني و كهنسالي، در سلامتي و بيماري هست.
كسي ديندار است كه بتواند در همه جا خير و بركت را ببيند و نميتواند هيچ جا، هيچ نقطهاي را بيابد كه در آن خير و بركت نباشد.
در بررسي اقتصادي پديدهها از فروض ساده کنندهاي استفاده ميشود که يکي از مهمترين آنها پاسخ دادن افراد به انگيزههاي پولي است. فرض ميشود که افراد به قيمت کالاها و خدمات نگاه ميکنند و بر مبناي آن رفتار ميکنند.
شاخههاي جديد اقتصاد مانند اقتصاد آزمايشي و اقتصاد رفتاري درصددند که برخي رفتارها که کاملاً با اين فروض سازگار در نميآيند را آزمون کنند. نتايجي که در اين آزمونها به دست ميآيند، جالب توجه هستند.
در سال ٢٠٠٢ ميلادي، اقتصادداني به نام ساموئل بولز در حيفا آزمايشي در مورد رفتار والديني که کودکانشان را به مهد کودک ميسپارند، انجام داد. او مشاهده کرده بود که برخي از والدين به دلايل مختلف ديرتر از ساعت مقرر، براي برداشتن فرزندانشان، به مهد کودک ميرسند. در نتيجه مسئولين مهد کودک ناچار ميشدند که مدت زماني را در مهد بمانند تا والدين سر برسند.
ساموئل اين ديرکردها را در ١٠ مهد کودک براي چند هفته اندازه گرفت. بعد از اتمام اين دوره، در برخي از مهد کودکها براي ديرکرد جريمه اي تعيين شد: سه دلار براي هر ده دقيقه دير کرد. نتيجه با فرضيات اقتصادي سازگار نبود. مدت زمان تاخير در اين مهد کودکها دو برابر شد.
والديني که با جريمه پولي براي تاخير مواجه شدند، از احساس شرمندگي در برابر مسئولين مهد کودکها رهايي يافتند. در نتيجه رفتار آنها مانند رفتارشان در بازار کالاها و خدمات شد. آنها حاضر شدند پول بيشتري بپردازند و زمان بيشتري، بدون احساس گناه، تاخير کنند. والدين اين علامت را از مسئولين مهد کودکها دريافت کردند که تا ماداميکه حاضر باشند جريمه را بپردازند، مشکلي براي تاخير وجود ندارد.
آنها فرض ميکردند که قيمت اعلام شده بر مبناي حساب سود و زيان مهد کودک تنظيم شده است. به عبارت ديگر قبل از وضع جريمه، سيستم اخلاقي بر رفتار آنها حاکم بود. وضع جريمه اين سيستم را با سيستم پولي جايگزين کرد، که در اين مورد کارايي کمتري داشت.
ساموئل و همکارانش در برخي از اين مهد کودکها جريمهها را بعد از ١٢ هفته حذف کردند. نتيجه جالبتر بود. والدين به تاخير خود ادامه دادند. سيستم اخلاقي، که با معرفي جريمه از بين رفته بود، نتوانست دوباره بازسازي شود. والدين آموخته بودند که ميتوان تاخير را با پرداخت جريمه جايگزين کرد.
اين آزمايش و آزمايشهاي متعدد مشابه ابعادي از رفتارهاي اقتصادي را هدف قرار دادهاند که تاکنون در حاشيه قرار داشته اند. هر چند اين نتايج راه درازي را تا معرفي تئوريهاي جايگزين در پيش دارند، ولي از اين نظر که مطالعه منظم محرکهاي غير اقتصادي و مقايسه آنها با محرکهاي اقتصادي را هدف قرار دادهاند، جالب توجه هستند.
احساسات خود به خود، پس از مدتي ماندن در يک شرايط همسان، خود را با محيط سازگار و مکانيزه عمل ميکنند؛ و ما با حضور اين دست احساسات فکر ميکنيم سنگ دل شدهايم، در حالي که اگر محيط آماده باشد، ساعتها پا به پاي دوستهايمان اشک ميريزيم يا ميخنديم.
اما از حق نگذريم درست گفتهاند: از دل برود هر آن که از ديده برفت...
ازدواج علاوه بر ايجاد يك تكيه گاه مناسب در برابر فشارهاي رواني در زندگي، مي تواند در افزايش اعتماد به نفس نيز موثر باشد و از بروز بسياري از جمله بيماري هاي قلبي پيشگيري كند.
محسن يزدجردي، متخصص پزشكي اجتماعي
ازدواج از مشكلات اقتصادي و اجتماعي زندگي انسان جلوگيري نمي كند، ولي مي تواند به عنوان سدي در مقابل تهديدات محرك هاي خارجي كه فشار رواني ايجاد مي كنند، عمل كند.
افراد متاهل به مراتب كمتر از افراد مجرد دچار اضطراب و فشار رواني مي شوند، به دليل شرايط خاص زندگي، افراد متاهل نسبت به مجردها، رويدادها و حوادث ناخوشايند بيشتري را در زندگي تجربه مي كنند.
ازدواج علاوه بر ايجاد يك تكيه گاه مناسب در برابر فشارهاي رواني در زندگي، در افزايش اعتماد به نفس نيز موثر است.
مطالعات نشان مي دهد كه زنان مجرد به مراتب بيشتر از زنان متاهل مستعد ابتلا به انواع بيماري ها هستند و درصدد مراجعه مجردها به پزشك بيشتر از ديگران است، با اين وجود زنان مجرد نسبت به افراد متاهل به حمايت هاي اجتماعي بيشتري نياز دارند.
جذابيت چيزي است جداي از زيبايي. يک نفر مي تواند چهره زيبايي نداشته باشد ولي فوق العاده جذاب باشد و همچنين مي تواند بسيار زيبا باشد ولي جذاب نباشد. حتما مي دانيد که کدام يک از اين دوحالت دوست داشتني تر هستند . جذابيت و گيرايي يک ويژه گي اکتسابي است و ما آگاهانه يا نا آگاهانه آن را کسب مي کنيم.
چگونه مي توان جذاب بود:
1.ظاهري آراسته داشته باشيد.
مرتب باشيد، هماهنگي و پاکيزگي شما ناخود آگاه شما را جذاب مي کند. بعضي ها بر اساس تصوري نادرست براي جذاب شدن به تکاپو مي افتند و به شکل هاي عجيب و غريبي لباس مي پوشند که اين مساله از جذابيت آنها مي کاهد.
2.بيشتر سکوت کنيد.
غالبا افراد فکر مي کنند براي اينکه جذاب تر شوند، بايد بيشتر شلوغ کنند. سکوت يک تاثير ذهني و رواني مي گذارد. در سکوت فرد در پيرامون خود خلا ايجاد مي کند و هر خلايي جذب را سبب مي شود.آنها که بيشتر صحبت مي کنند از جذابيت خود مي کاهند؛ولي سکوت و گوش دادن بيشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفي مي کند.البته سکوتي که از اعتماد به نفس سرچشمه بگيرد.
3.نرم و ملايم سخن بگوييد .
وقتي نرم و ملايم سخن مي گوييد جذاب و محبوب مي شويد.جذابيت به تقلا و تکاپو نياز ندارد، بلکه به آرامش و ملايمت نياز دارد. آدم هاي عصبي و خشن غير قابل اعتمادند و جذابيتي ندارند.
4.فرد محترمي باشيد.
بي احترامي به خود و ديگران و بي ادبي در کلام و رفتار از جذابيت شما مي کاهد. افراد مودب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از دروشان موج مي زند.
5.زياد شوخي نکنيد اما فراوان تبسم کنيد.
شوخي کردن فراوان از انرژي ذهني وجذابيت شما مي کاهد چرا که شوخي فراوان به تدريج مرزها را از بين مي برد، به تکاپوي فراوان شما مي انجامد و صحبت بسيار به دنبال دارد و چه بسا که به بي احترامي به خود و ديگران منجر شود. متبسم باشيد زيرا تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي بخشد. در تبسم، سنگيني متانت و جذابيت وجود دارد، ولي در خنده و شوخي فراوان سبکي.
6.قاطعيت يعني جذابيت.
کساني که هدف هاي مشخص و ارزش هاي معيني دارند بي استثنا جذابند. کساني که قدرت "نه" گفتن دارند و بازيچه اين و آن نمي شوند، جذابند. شخصيت هايي جذاب و تائثيرگذارند که بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند.
7.اميال و غرايز خود را کنترل کنيد.
کساني که بر اميال و غرايز خود تسلط بيشتري دارند، از جذابيت معنوي بيشتري برخوردارند. آنها که مدام در پي ارضاي اميال خود به سر مي برند، نمي توانند خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، اين افراد جذابيتي ندارند. بر اميال خود مسلط باشيد نگوييد ديگران چه مي دانند که من تا چه اندازه بر خود مسلط هستم. کاهش انرژي ذهني و جذابيت دروني و رواني شما به هر حال خود را به شکلي نشان مي دهد که از جانب ديگران کاملا درک مي شود.
اگه ميتونستيم تمام جمعيت دنيا رو به 100 برسونيم و همه اونها رو در يک دهکده جمع کنيم ، نتايج جالبي بدست ميومد .
61 نفر آسيايي ، 12 نفر اروپايي ، 5 نفر آمريکايي و کانادايي ، 8 نفر آمريکاي جنوبي و 14 نفر آفريقايي هستند.
49 نفر زن و 51 نفر آنها مرد هستند.
82 نفر غير سفيد پوست و 18 نفر سفيد پوست.
32 نفر مسيحي و 68 نفر غير مسيحي.
5 نفر از اونها 32 درصد ثروت همه رو دارن که همشون از ايالات متحده آمريکا هستن.
80 نفر در وضعيت بدي بسر ميبرن و 24 نفر حتي برق هم ندارن.
67 نفر بيسواد و تنها 1 نفر تحصيلات دانشگاهي داره .
50 نفر دچار سوء تغذيه هستن که 1 نفر از اونها در حال مرگ هست.
32 نفر دسترسي به آب آشاميدني هم ندارن و 1 نفر از اونها مبتلا به HIV هست .
1 نفر نزديک به مرگ و 2 نفر در حال بدنيا اومدن هستن و تنها 7 نفر از اونها دسترسي به اينترنت دارن.
اگه از اين ديد به دنيا نگاه کنيم اهميت و جايگاه بهداشت ، آموزش و .. مشخص ميشه .
حالا شما چقدر خوشبخت هستيد !
اگه امروز صبح سالم و با آرامش بيدار شديد ، بدونيد که خوش شانس تر از 1 ميليون نفر ديگه اي هستيد که تا آخر هفته قراره از دنيا برن!
اگه تا حالا تجربه جنگ و جنگيدن رو نداشتيد و يا اگه تجربه تلخ تنهايي در زندان رو نداشتيد ، درد شکنجه رو تحمل نکرديد و يا تا حالا گرسنگي نکشيديد ، شما خوشبختتر از 500 ميليون انسان ديگه دنيا هستيد!
اگه با آزادي و بدون ترس ميتونيد به مسجد ، کليسا و ... بريد ، خوشبخت تر از 3 بيليون انسان ديگه هستيد !
اگه تو يخچال شما به اندازه کافي غذا وجود داره اگه شما لباس و کفش داريد و اگه تخت خواب داريد و زير يک سقف زندگي ميکنيد ، شما خوشبخت تر از 75 درصد انسانهاي ديگه دنيا هستيد!
اگه پدر و مادر شما زنده هستند و با هم زندگي ميکنن ، پس شما يک انسان کمياب هستيد!
اگه حساب بانکي داريد ، تو کيفتون پول داريد و تو قلک شما پول هست ،پس شما جز اون 8 درصدي هستيد که رفاه مالي دارن!
گاهي هنگام شنيدن يک خبر بد مانند از دست دادن يک عزيز، ناگهان احساس دردي در قفسه سينه ميکنيم. اين نوع عکس العمل به صورت درد در قفسه سينه و يا چيزي شبيه حمله قلبي هنگام شنيدن خبر بد بروز مي کند اما در حقيقت پديده اي است که پزشکان آن را سندرم «قلب شکسته» مينامند. در عين حال، محققان کلينيک مايو در آمريکا معتقدند اين پديده اولين بار در سال 1991 توسط پزشکان ژاپني شناسايي و به عنوان « تاکوتسوکارديوميوپاتي»، ناميده شد.
علت ايجاد سندرم قلب شکسته چيست؟ به نظر مي رسد افزايش ناگهاني سطح هورمون هاي استرس مانند آدرنالين، ممکن است به طور موقت موجب آسيب به قلب شود. اگرچه هنوز به طور کامل مشخص نيست که اين هورمون ها چگونه به قلب آسيب مي رسانند اما آنچه که کاملا مشخص است، اين است که سندرم قلب شکسته بعد از يک رويداد ناراحت کننده فيزيکي يا احساسي ايجاد ميشود.سندرم قلب شکسته چه علائمي دارد؟ علايم اين سندرم مشابه علايم حمله قلبي است. با شروع درد در قفسه سينه و تنفس کوتاه، درد ممتد و مزمن در قفسه سينه شروع مي شود که البته ممکن است مربوط به حمله قلبي باشد. در اين صورت سريعا بايد به پزشک مراجعه کرد.
چه کساني بيشتر در معرض ابتلا به سندرم قلب شکسته قرار دارند؟ تحقيقات نشان داده است که زنان بسيار بيشتر از مردان دچار اين سندرم ميشوند. نزديک به 9 مورد از 10 مورد اين سندرم به زنان و بيشتر در سنين 50 سالگي يا بالاتر مربوط ميشود. در عين حال، افرادي با روحيه حساس و شکننده بيشتر در معرض خطر قرار دارند. آيا سندرم قلب شکسته خطرناک است؟ در موارد بسيار نادر اين سندرم موجب مرگ فرد ميشود. با اين وجود، بسياري از افرادي که تجربه اين سندرم را دارند به سرعت بهبود مييابند و اين سندرم اثرات طولاني مدت مضر برايشان ندارد.سندرم قلب شکسته چگونه درمان مي شود؟ به دليل تحقيقات کم در اين زمينه هنوز راه درمان مشخصي براي آن به اثبات نرسيده است اما چيزي که در ابتدا مهم است، جدا کردن اين سندرم از حمله قلبي است. بيشتر افراد به طور خود به خود بهبود مي يابند اما پزشک شما ممکن است داروهاي گشاد کننده عروق براي بيماران تجويز کند.
چگونه سندرم قلب شکسته را از حمله قلبي تشخيص دهيم؟ بيشتر اوقات حمله قلبي از انسداد کامل عروق قلب به وسيله لختههاي خوني ايجاد مي شود اما در سندرم قلب شکسته عروق بسته نميشوند؛ اگر چه جريان خون کندتر ميشود. آنژيوپلاستي عروق يا گذاشتن استنت در درمان حمله قلبي موثر است اما اين درمانها در اين سندرم موثر نيست.آيا ممکن است اين سندرم بيش از يکبار اتفاق بيفتد؟ به احتمال زياد بله. بعضي از تحقيقات نشان ميدهد سندرم قلب شکسته مي تواند در ده درصد موارد چندين بار اتفاق بيفتد.
در ژاپن دادن انعام نوعي بي احترامي تلقي مي شودو دريافت کننده از گرفتن انعام خودداري مي کند.
فرهنگ ها و رسوم در کشورهاي مختلف متفاوت است و اين تفاوت فرهنگ ها حتي درباره دادن انعام نيز صدق مي کند. يکي از مسائلي که در سفر به کشورهاي آسياي شرقي اهميت دارد اين است که بدانيم کجا انعام بدهيم و کجا ندهيم. در بيشتر مناطق چين در رستورانها سه درصد هزينه غذا به عنوان انعام پرداخت مي شود. در هنگ کنگ اين مبلغ ده تا پانزده درصد است.اما نيازي به دادن انعام به رانندگان تاکسي در چين نيست اما در هنگ کنگ بايد از پول خرده باقيمانده کرايه صرفنظرکرد و آن را به عنوان انعام به راننده داد. اما برعکس در ژاپن دادن انعام نوعي بي احترامي تلقي مي شودو دريافت کننده از گرفتن انعام خودداري مي کند.
سلام شاید! بهتر بگویم حتما تاکنون شده که از زندگی زده شده باشد. دلتان گرفته باشد. زندگی برای شما یکنواخت شده باشد و یا حتی از خودتان بدتان بیاید. دنبال راه چاره بوده اید ولی به جائی نرسیده اید. با سعی و تلاش توانسته اید مدتی شاد باشید ولی بعد از مدتی باز هم از خود بیخود شده باشید. راه حل این مورد بسیار ساده تر از آن است که فکر کنید.
محیط خود را تغییر دهید. از اتاق خواب گرفته تا میز کار! در صورتی که با کامپیوتر زیاد می کنید، عکس پس زمینه و یا حتی رزپلوشن (Resolution) را تغییر دهید. کتاب بخوانید. کتاب خواندن از همه چیز مفیدتر است. با خود خوب رفتار کنید! شاید خنده دار باشد ولی وقتی برای خود و کارهایتان ارزش قائل شوید، زندگی برایتان خیلی زیبا می شود. بخندید. خنده دوای هر درد بی درمانی است. هر چه شادتر باشید، موفق ترید. (دیوانه نشوید!) زمان خواب مشخصی داشته باشید. وبلاگ بنویسید. این مورد را شدیدا توصیه می کنم. بخصوص برای آنان که خجالتی هستند! کمی تنها باشید و به خود و زندگیتان فکر کنید. بر روی هدف های زندگیتان تمرکز کنید و با آرزو و امید محقق شدن آنها فعالیت کنید در شبانه روز چند بار به خود بگویید : من که هم اکنون از زندگی خود بسیار لذت می برم.
در اینترنت و موتور های جستجو در مورد شادی و لذت بردن از زندگی سرچ کنید می بینید هزاران صفحه در مورد شادی برای پسران و دختران شاد و تمام سنین وجود دارد .
زندگی، نیازمند هنرورزی است و همانگونه که هنرمند باید ماهر باشد تا هم موضوع هنر خود را خوب درک کند و هم در بیان اهداف هنریاش به دیگران، زبده و توانمند باشد، انسان در مقابل زندگی خود نیز باید چنین باشد. او باید بهطور دقیق فلسفهی حیات و زندگی خود را بداند و در این گذر، به شیوهی استدلالی و منطقی، از ساختار زیستی خویش آگاه باشد.
آموزش مهارتهای زندگی در چرخهی تقویت مهارتهای زندگی، باید باانگیزه عمل کرد، عشق ورزید و سپاسگزار بود و هرگز نباید استعدادهای خود را با دیگران مقایسه نمود زیرا انسانها، معادن متفاوتی هستند و همهی آنان ارزشمندند. انسانها باید با اعتمادبهنفس، برای ارزشهای خود احترام قائل شده و بیشترین استفاده را از آن بنمایند و از اینکه استعدادهای خود را شناسایی کرده و در راستای آنها حرکت میکنند، رضایتخاطر داشته باشند. همه باید بدانند که در آرزو و حسرت دیگران بودن، نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه استعدادهای موجود در فرد را نیز از بین میبرد. البته این موضوع بهمعنی عدم استفاده از استعدادهای دیگران در قالب تجربیات آنان نیست. با هم بودن، همفکری، مشاوره، همکاری، تعاون، تعامل و تبادل آموختهها و بسیاری از گرایشات گروهی و اجتماعی، ازجمله ضوابط تسریع در پیشرفت امور میباشد.
کامیابی در زندگی
برای کامیابی در زندگی، عوامل زیر مؤثر میباشند: - شناخت اهداف و فلسفهی زندگی - استوارساختن مبانی زندگی با نگرش زیباییشناختی - اقدام به یادگیری و بهرهبردن از آموزههای دیگران - داشتن اعتمادبهنفس و تکیه بر استعدادها و تواناییهای شخصی همراه با پشتکار - خوشبینی در مقابل تهدیدات و تبدیل آنها به فرصتهای جدید زندگی - شناخت نقاط ضعف و قوت فردی
«ایلین مالیگن» یکی از مربیان آموزش زندگی، در این رابطه میگوید: «آموزش زندگی، نه یک شیوهی درمانی بلکه شیوهی عملی و مبتنی بر اهداف است. در این شیوه ما بهجای پرداختن به ریشههای مشکلات موجود در زندگی، سعیمیکنیم به راهحلهای آنها بیندیشیم.» درحقیقت، آموزش زندگی را با ارائهی راهحلهای نوین و مؤثر فرد برای مقابله با مشکلات فرامیخواند و درنهایت میآموزد که هر فرد، چگونه آموزگار زندگی خود باشد.
همهی ما انسانها، اغلب در زندگی، با مسائل و مشکلاتی مواجه هستیم؛ مسائلی که گاه بهدلیل دامنه، وسعت و شدت آنها، بهنظر پیچیده و غیرقابل حل مینمایند. باید بدانیم که همهی مشکلات، با رعایت یک اصل مهم، بهراحتی از بین خواهند رفت و آن اصل، چیزی نیست جز تعیین «بایدها و نبایدها».
در آموزش مهارتهای زندگی باید به عوامل مؤثر زیر توجه شود: - بیان اهداف: اهداف باید در قالب جملات مثبت بیان شود، بنابراین ضمن نگاه ویژه به امور، همواره باید کارهایی که میخواهیم انجام دهیم، در بیان اهداف با شفافیت کامل منظور گردد. درواقع اهداف باید مثبتنگر و مبتنی بر عملیات باشد. اهداف نباید یکسویه برای دیگران تصمیمسازی نماید زیرا دیگران، حق خواهند داشت با آن مخالفت نمایند پس در اینصورت، نهتنها مشکلی حلنمیشود، بلکه مشکلات دیگری را نیز بهوجود میآورد.
- تواناییهای فردی: اندیشیدن به تواناییها، موجب انگیزه و انرژی گردیده و پیشبرد اهداف را تسریع میبخشد و غلبه بر مشکلات و موانع را آسان میسازد. خصوصیات فردی مانند صبوربودن، پذیرش دیدگاهها و نقطهنظرات دیگران و یا مسؤولیتپذیری در انجام کارها، از اهمیت فوقالعادهای برخوردارند.
- تضادهای درونی: از عواملی که موجب ناراحتی، آشفتگی و پریشانی میگردد، نباید عبور کرد بلکه باید آنها را به زبان آورده و در مورد آنها سخن گفت اما باید دقت کرد که این مسائل، جنبهی شخصی داشته و دیگران را به مصاف نکشد چون در اینصورت، خود مانعی در برابر حل مشکلات خواهد شد. تضادهای درونی در صورت انباشتهشدن در درون انسان، بهصورت عقدههای درونی درآمده و پرورش مییابد و سدی در راه اهداف میگردد. نسبت به تضاد با دیگران نیز با خوشبینی برخورد نموده و رویکرد سازش منطقی را بهجای جدل و خودخواهی برگزینید.
- مهارتهای پرورشی: مهارتهایی هستند که میتوانیم آنها را پرورش داده و کیفیتشان را بهبود بخشیم بنابراین به مهارتهایی بیندیشید که شما را در رسیدن به هدف یاری میرسانند.
- دستاوردها: اقدامات مثبت و عملکردهای مفید خود را فراموش نکنید زیرا آنها، دستاوردهای عملیات رفتاری هستند که نیازمند یادگیری و توجه میباشند. اهمیتندادن به آنها، ارزشهایشان را میکاهد و انگیزهی تکرار و یا عمل مشابه را نیز کاهش میدهد. پشتکار در حل مشکلات قبلی و گرهگشایی از پیچیدگی زندگی، حاصل تلاش و کوشش شخصی شماست. عوامل پنجگانهی بالا، شخصیت شما را متکیبهنفس ساخته و اتکاء به خویشتن را در وجودتان میافزاید و شما را آمادهی مقابله با مشکلات زندگی میسازد.
آشنایی و آگاهی دیگران از چهارچوبهای ذهنی شما، مشکلاتتان را در آینده کاهش خواهد داد. همیشه حریم خود را حفظ کنید، آرزوهایتان را به دیگران تحمیل نکرده و سعی در تغییر اهداف و آرزوهای دیگران نداشته باشید. در حل مشکلات خود، همواره آمادهی پذیرش تبعات و پیامدهای آن باشید. در حل مشکلات بزرگ خود، تلاش کنید تا آنها را به مشکلات کوچک تجزیه کنید. تا زمانیکه از مشکلات خود رنجمیبرید، قادر به حل مشکلات دیگران نخواهید بود. باید هرچه زودتر با تلاش و کوشش، به مشکلات خود فائق آیید تا آمادهی کمک به دیگران شوید.
نتیجه
آموزش مهارتهای زندگی، بهمعنی برخورداری از تواناییهای لازم در حل مشکلات و جلوگیری از تبدیلشدن آنها به بحرانهای فرسایشی میباشد. مهارتهای زندگی، از طریق آموزش و تجربه قابل استفاده میباشد و فرآیندی است که موجب ثبات در شخصیت و عمق در هویت گردیده، توسعهی فرهنگ فردی را سامان میبخشد و موجب رضایت و مقبولیت و موفقیت در زندگی میشود.
جاي دوري نرويم. به صداي دل و مغز خود خوب گوش کنيم. آنها منتظر رويش هستند، تازه شدن، خالي شدن از گذشته...
و باز خود تو هستي که ميتواني به شکستن قالب گذشته کمک کني.
براي داشتن يک رويش، يک جهش به آسمان، يک نفس عميق و يک موفقيت بسيار بزرگ بايد به خودت کمک کني تا قالب فعلي که در آن اسيري، ديوارهايي که عادتهاي گذشتهات تو را در خودت گرفتار کرده است را بشکني. از همين حالا شروع کن...
ميتواني همين حالا اولين قدم را برداري. موفقيتهاي بزرگ تنها با برداشتن اولين قدم آغاز ميشود.
برگهاي بردار و نام ديوارها و موانع، عادتهاي غلط و عادتهايي که تو را در خود گرفتار کرده است را بنويس.
از همين حالا کمک کن که ديوارها و عادتهاي غلط را بلرزاني. با سعي براي انجام ندادن آنها به ديوارها ضربه بزن. بگذار سست شوند...
و توجه داشته باش که از هماکنون بايد آنقدر تلاش کني تا ديوارها به حد کافي سست شوند و با سيگنال صدايت و فرمان تو به جهان هستي فرو بريزند.
بشر ابتدائی معاملات جنس به جنس «پایاپای» انجام میداد سپس ضرب سکه پیش آمد تا اینکه اولین پول کاغذی به نام «چاو» در قرن «نهم یا چهاردهم» در چین چاپ و نشر گردید در قرن هجده ، در روسیه پول کاغذی «اسیکناچیا» از طرف دولت منتشر شد.
ده سال بعد، در زمان انقلاب کبیر در فرانسه نیز پول کاغذی به نام «آسین یا» چاپ گردید بعدها کلیه دولتها در کشورهای خود پول کاغذی را با شکل و فرم و طرح خاصی چاپ و در اختیار مردم قرار دادند.
در ایران اسکناس ما، خود از کلمه «اسیکناچیا» روسی بوده و چون تلفظ آن برای فارسی زبان کمی مشکل بوده آنرا ساده کرده به آن اسکناس گفتند اولین پول رسمی کاغذی، توسط بانک شاهنشاهی، در سال ۱۲۶۹ شمسی «۱۸۹۰میلادی» در تهران انتشار یافت. در سال ۱۳۰۹ شمسی طبق قانون، حق انتشار اسکناس از بانک شاهنشاهی اخذ و به بانک ملی ایران واگذار گردید.